محمد خزائلى
154
شرح بوستان ( فارسى )
اگر دشمنى پيش گيرد ستيز ، * به شمشير تدبير خونش بريز برو دوستى گير با دشمنش * كه زندان شود پيرهن بر تنش چو در لشكر دشمن افتد خلاف ، * تو بگذار شمشير خود در غلاف چو گرگان پسندند بر هم گزند ، * برآسايد اندر ميان گوسفند چو دشمن به دشمن بود مشتغل ، * تو با دوست بنشين به آرام دل چو شمشير پيكار برداشتى ، * نگهدار پنهان ره آشتى ، كه لشكر شكوفان مغفر ( 1 ) شكاف ، * نهان صلح جستند و پيدا مصاف دل مرد ميدان نهانى بجوى * كه باشد كه در پايت افتد چو گوى چو سالارى از دشمن افتد به چنگ ، * به كشتن درش كرد بايد درنگ ، كه افتد كزين نيمه هم سرورى ، * بماند گرفتار در چنبرى اگر كشتى اين بندى ريش را ، * نبينى دگر بندى خويش را نترسد كه دورانش بندى ( 2 ) كند ، * كه بر بنديان زورمندى كند كسى بنديان را بود دستگير ، * كه خود بوده باشد به بندى اسير اگر سر نهد بر خطت سرورى ، * چو نيكش بدارى نهد ديگرى ( 3 ) اگر خفيه ده دل به دست آورى ، * از آن به كه صدره شبيخون ( 4 ) برى گرت خويش دشمن شود دوستوار ( 5 ) ، * ز تلبيسش ايمن مشو زينهار ، . . . . . . . . . .